اجتماعیروانشناسی

هدف ازدواج

نویسنده: بختیار حسنی کارشناس ارشد راهنمایی و مشاور خانواده

رسیدن به کمال، هدف اصلی هر انسانی‌ست. هر فردی برای دستیابی به کمال همیشه دلمشغولی دارد و راه‌هایی که به نظرش او را به هدف نزدیک می‌کند را امتحان می‌کند. بنابراین، اولین فکری که به نظرش می‌رسد و با غریزه‌اش هم‌خوانی دارد را به معرض آزمون می‌گذارد و در صدد انتخاب برمی‌آید. انتخاب فردی که هم از لحاظ غریزی و هم از لحاظ روانی وی را کامل کند.

یک انتخاب مهم در هدف از ازدواج

این پندار که زن و مرد بدون یکدیگر کامل نیستند، او را وامی‌دارد که انتخاب کند. فردی را از جنس مخالف برگزیند که در کنار وی آرامش پیدا کند و به هدف مطلوب برسد. همان هدفی که وی را به کمال می‌رساند. پس می‌خواهد انتخابی داشته باشد.
هر پسر و دخترى که به سن رشد و بلوغ مى‏رسند بزرگترین‏آرزویشان این است که ازدواج کنند، با تأسیس زندگى مشترک زناشویى، استقلال و آزادى بیشترى بدست آورند، یار و مونس مهربان و محرم رازى‏داشته باشند.

پیوند و ورود به خانواده

رابطة شما مستلزم یک تحلیل صادقانه و صحیح است که شما را به کمال برساند. اگر روابط زوج‌ها و ازدواج‌هایی که صورت می گیرد موفقیت‌آمیز باشد، در نتیجه هم برای افراد و هم برای جامعه و خانواده نتیجه‌ای مثبت به همراه دارد. رهایی از فردیت و پیوستن به گروه، نیاز فطری انسان‌هاست. فرد در گروه است که مقبولیت خویش را پیدا می‌کند و چگونگی پذیرش وی از سوی افراد، در گروه متجلی می‌شود. اولین و مهم‌ترین ورود به گروه از طریق خانواده صورت می‌گیرد. ورودی که بقای نسل و حس آرامش فرد نیز در گرو آن است. ورودی که با پیوند زن و مرد شروع می‌شود.
«انسان در گروه زنده می‌ماند؛ این امر ذاتی وضع انسانی است. اساسی‌ترین نیاز نوزاد، وجود مادری است که اور را تغذیه و حفاظت کند و آموزش دهد. فراتر از این، انسان در تمام جوامع با تعلق به گروه‌های اجتماعی پابرجا مانده است. در فرهنگ‌های مختلف این تجمعات از نظر سطح سازمان‌یافتگی و تمایز متفاوتند، جوامع بدوی متکی به اجتماعات بزرگ و همراه با توزیع ثابت نقش‌ها یا وظایف است.
با پیچیده‌تر شدن جامعه و ضرورت یافتن مهارت‌های تازه، ساخت‌های اجتماعی متمایز می‌شوند. تمدن صنعتی شهری مدرن از انسان دو چیز مطالبه می‌کند: توانایی کسب مهارت‌های بسیار تخصصی، و قابلیت تطابق سریع با شرایط اجتماعی و اقتصادی دائماً متغیر. خانواده همواره به موازات تغییرات جامعه دستخوش تغییراتی شده است. خانواده در پاسخ به نیازهای فرهنگ جامعه، نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل و رها کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفا می‌کند. یکی داخلی که حمایت روان – اجتماعی از اعضای خود باشد؛ و دیگری خارجی یعنی برون سازی یا فرهنگ و انتقال آن.»

هدف از ازدواج و سرآغاز تشکیل خانواده

ازدواج سرآغاز تشکیل کوچک‌ترین نهاد اجتماعی (خانواده) است. پسر و دختری که دل به یکدیگر می‌بندند و توسط هم انتخاب می‌شوند، به وسیلة ازدواج تشکیل یک خانواده می دهند تا بتوانند پس از خروج از مجموعة والدین، مرحله‌ای نو شروع کنند و ایجاد یک خانوادة جدید نمایند.
خانواده کوچک‌ترین و اساسی‌ترین واحد اجتماعی است که هر یک از افراد جامعه در آن متولد می‌شوند و تربیت و پرورش می‌یابد. در این میان نقش پدر و مادر در تربیت فرزند بسیار مهم و تعیین‌کننده است؛ زیرا والدین اولین شکل دهندگان و معماران شخصیت فرزندشان هستند. بنابراین آموزش والدین در خصوص مسائل تربیتی موجب می‌شود که آن‌ها محیط مناسب‌تری برای رشد و شکوفایی استعدادهای بالقوة فرزندان خود فراهم کنند و این امر نیز پیشرفت و بالندگی افراد خانواده و جامعه را درپی خواهد داشت.
«سیستم خانواده شامل افرادی است که از نظر تاریخچه می‌توانند به‌صورت خانوادة گسترده، خانوادة هسته‌ای، یا افراد غیرخویشاوندی باشند که با هم صمیمانه زندگی می‌کنند.

ایجاد صمیمیت، یکی از اهداف ازدواج

یکی از اهداف ازدواج را می‌توان صمیمیت دانست. جلوة زیباترین و محکم‌ترین صمیمیت را می‌توان در ازدواج دید و می‌توان گفت که ازدواج می‌تواند ماندگارترین حس صمیمیت را در بین زن و مرد ایجاد کند.
ازدواج یک نبرد است، نبردی دائمی برای برقراری ارتباطی صمیمانه با انسانی دیگر بدون این‌که زیر نظر باشیم یا اصلاً دیده نشویم. ازدواج ممکن است نبردی هوشمندانه و مفرح باشد که هر دو همسر را غنی و رشد آن‌ها را تقویت کند یا نبردی مهلک باشد که در آن یکی یا هر دو همسر متقاعد شوند که به لحاظ جسمی در خطر است .

داشتن شریک زندگی ، هدف ازدواج

ازدواج، ابزاری برای نشان دادن توانایی تقسیم‌کردن و شراکت است. کسی که نتواند در داشته‌هایش با دیگری شریک باشد، نشانگر این است که وی قادر به تعامل با فرد یا افراد دیگر نیست. ازدواج یک درب ورودی برای داخل شدن به این توانایی‌ها است؛ و این شریک باید دارای خصوصیات و جاذبه‌هایی باشد که فرد بتواند در انتخاب وی تردید نکرده و این شراکت را بتواند برای مدت زیادی ثابت نگه‌ دارد. باید این فرد هم از لحاظ جسمانی جذاب باشد و هم اشتراک شخصی از لحاظ شخصیتی، رفتاری، ارزش‌ها و نگرش‌ها با وی داشته باشد. همچنین ثابت بودن نقش‌ها و قرار گرفتن هر فرد در جایگاه خود اهمیت زیادی دارد. ازدواج برای این است که فرد در نقش خودش قرار گیرد. مردی که ازدواج می‌کند انتظار دارد همان نقشی را که جامعه برای یک مرد تعیین کرده را بتواند در دست بگیرد. زنی که تن به ازدواج با مردی را می‌دهد، می‌خواهد این ازدواج وسیله‌ای باشد برای این‌که نقش واقعی یک زن را از این رابطه بگیرد. که صدالبته بسیاری از ناکامی‌های ازدواج حاصل تزلزل در این نقش‌هاست و در بخش‌های دیگر به آن خواهیم پرداخت.

تشکیل کانون گرم خانواده ، هدف ازدواج

انسان‌ها در خانواده به دنیا می‌آیند و نخستین گام‌های حیاتی را نیز در آن برمی‌دارند، رشد می‌کنند و پرورش می‌یابند و شخصیت‌شان شکل می‌گیرد و باز اکثریت قاطع انسان‌ها خود نیز خانواده تشکیل می‌دهند و تمامی عمر خود را در آن به‌سر می‌برند. در آن فرزندانی را نیز پرورش می‌دهند تا خود بنیان‌گذاران خانواده‌ای دیگر باشند. پس خانواده از نهادهای مهم و اساسی اجتماع است که کار آن ایجاد و پرورش نسل و جهت دادن آن به سوی هدف‌های معین است. خانواده کانون مقدسی است که در سایة پیوند زناشویی پایه‌گذاری می‌شود و با تولد فرزندان رنگ و جلوه‌ای دیگر می‌گیرد. این کانون می‌تواند همواره گرم و روشن بماند به شرطی که والدین با مسئولیت خویش آشنا و در انجام آن کوشا باشند.

تعهد و سازش

زندگی برای فرد یک آزمون است. یعنی زن و مرد می‌خواهند توانایی داشتن تعهد و سازش خود را بسنجند، و این امر در فضایی به اسم خانواده می‌تواند انجام پذیرد. ازدواج باید وسیله‌ای برای سنجش توانایی سازگاری و تعهد است. همه می‌خواهند از این آزمون سربلند بیرون بیایند ولی میزان قدرت تعامل، می‌تواند کم و زیادی توانایی پایبندی و سازش را در هر دو (زن و مرد) تعیین نماید.

آدامز معتقد است همسرگزینی
فرایند ساده‌ای نیست، بلکه یک فرایند پیچیده است
که طی چهار مرحله انجام می‌گیرد.

در مرحله اول

یک نفر به‌عنوان شریک و یار از بین کسانی که در دسترس هستند و فرد با آن‌ها در تعامل است، انتخاب می‌شود. در این مرحله، فرد کسی را به‌عنوان شریک و همسر انتخاب می‌کند که برای او از لحاظ جسمانی و ظاهری جذاب بوده و از لحاظ هوشی، علایق، شخصیت، نگرش و ارزش با او شباهت داشته باشد.

 در مرحله دوم 

به دنبال پرده‌برداری و افشای هویت که حاصل گفتگوهای خودافشاگرانة طرفین است، ارزش‌ها مورد مقایسه قرار می‌گیرند. اگر این مقایسه به عمیق‌تر شدن جذابیت اولیه منجر شود، رابطه ادامه خواهد یافت.

 در مرحله سوم 

امکان‌پذیری سازگاری و هماهنگی نقش و نیز میزان همدلی متقابل مورد بررسی قرار می‌گیرد. وقتی درهم‌آمیختن نقش‌ها و همدلی متقابل به‌وجود آید، هزینه و بهای جدایی از مشکلات و تنش‌های ناشی از با هم بودن سنگین‌تر می‌شود. اگر جذابیت به اندازة کافی عمیق‌تر شده باشد و موانع جدایی به اندازة کافی قوی و مستحکم باشند، استحکام روابط رخ می‌دهد.

در مرحله چهارم

و آخرین مرحله در مورد تعهد و نیز سازگاری و توافق بلندمدت تصمیم‌گیری می‌شود. اگر در تصمیم‌گیری مربوط به این دو (تعهد و سازگاری بلندمدت) خوب عمل شود، ازدواج ممکن است رخ دهد. این فرایند تا زمانی که منجر به ازدواج با یک نفر شود، ادامه می‌یابد.»

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا