سینمافیلم

گفتگویی با اشکان شاپوری ؛ برنده ی جایزه ی بهترین فیلم نامه از فستیوال آتن

برای من فیلم نامه همه چیز است…بهترین فیلم نامه از فستیوال آتن

اشکان شاپوری (نویسنده، کارگردان، شاعر و تهیه کننده) از سن کودکی علاقه زيادي به سینما نشان مي دهد تا، جایی که در پانزده سالگی اولین فیلم کوتاه ۱۶ میلی متری اش را در محله و کوچه ی کودکی اش می سازد.

او حالا پس از ساخت چندین فیلم سینمایی با فیلم تازه اش قصه ی پری (با نام بین المللی آخرین تانگو با پری)  رکوردها را در فستیوال (هالیوود لس آنجلس) جا به جا کرده و تا به امروز:

را دریافت کرده و حضور فیلمش هنوز در فستیوال ها ادامه دارد.

اشکان شاپوری در گفت وگوی تازه خود ضمن صحبت درباره ی (قصه ی پری) به بیان دیدگاه هایش می پردازد،که هنوز عاشق و شیفته ی سینماست.

حرف های اشکان شاپوری، انعکاسی از تفکرات یک هنرمند مقتدر، صاحب دیدگاه و سبک است.

قبل از شروع گفتگویمان درباره ی فیلم اخیرتان قصه ی پری،باید بگویم طبق آماری که دارم شما یازده سال پیش برای فیلم سرباز و دریایتان یک گفتگوی مفصل داشتید و پس از آن به رغم ساخت فیلم ها،نوشتن فیلم نامه ها،اشعار و ترانه های گوناگون، پیشنهاد هیچ گفتگو و مصاحبه ای را نپذیرفتید، به جز یک گفتگو با رادیوی ایرانیان در تورنتو درباره ی ترانه و موسیقی…

چرا مصاحبه نمی کنید و سخت مصاحبه ای را قبول می کنید؟ آیا دلیل خاصی دارد؟

نیازی به دیالوگ کردن نداشتم و زیاد میانه ای با مصاحبه ندارم…نه،دلیل خاصی ندارد.

برویم سراغ فیلم اخیرتان، موفقيت پايدار قصه ی پری با نام بین المللی و جهانی آخرین تانگو با پری در ايده ی حيرت انگيز و فیلم نامه ی درخشان آن نهفته است،اين ايده ی آلزایمر براي اولين بار كجا و كي به سراغ شما آمد؟

من سالها اين ايده را در ذهنم داشتم، یادم می آید ده سال پیش سر صحنه ی یکی از فیلم هایم در آسایشگاه سالمندان بودم،روز آخر فیلمبرداریِ ما مصادف با مرگ خانم سالمندِ ۸۰ ساله ای که به آلزایمر شدید مبتلا بود شد، که با من طی روزهایی که در آنجا فیلم برداری داشتم، دوستی عمیقی پیدا میکرد و روز بعد همه چیز از خاطرش میرفت، متاسفانه من به صورت اتفاقی در لحظه ی مرگش به همراه پزشکش در کنارش بودم، حس و حال غریبو نفس گیری بود، با اینکه قبل تر از آن تجربه ی نگهداری از مادربزرگم که سخت بیمار بود را با پرستاری که برایش گرفته بودیم داشتم، ایده در همان روز  برای من شروع شد و چند هفته بعد شروع به نوشتن کردم، اما سراغ ساخت فیلم های دیگرم رفتم ،برای من يک چيز مسلم بود. اينکه این فيلم هرگز زماني که جوان تر بودم که البته هنوز هم هستم به دست نمي آمد،من فکر کردم بايد ساختنش را بگذارم براي بعد از چهل سالگي اما شور و شوقم برای ساختنش بیشتر ترغیبم کرد،که زودتر اقدام کنم.

اما در فیلم شما خبری از آسایشگاه سالمندان نبود؟

در متن اولیه ی فیلم نامه یک سکانس ده دقیقه ای از سالمندان را داشتم که همین اتفاق را به نوعی دیگر نوشته بودم،اما در بازنویسی پایانی به ضمائمش پیوست و کنارش گذاشتم،سکانس های دیگری هم بود،که ضبط کردیم و در نسخه ی فاینال قرار نگرفت،و به این تصمیم رسیدم که در نسخه ی  Extended Editions اضافه شان کنم.

اشکان شاپوری

یکی از پزشک های متخصص آلزایمر بلژیکی که قصه ی پری را در یکی از دانشگاه های پزشکی مرتبط به همین بیماری در امریکا تماشا کرده بود،برای کمک به خانواده های بیماران آلزایمری این فیلم را پیشنهاد داده،این فیلم تمام مشکلات یک بیمار شدید آلزایمری را به صورت نامحسوس نشان می دهد،باید حس خوبی به عنوان خالق این اثر داشته باشید،که همچنین تاثیری را بر روی پزشکان این بیماری گذاشته اید درسته؟

بله،شنیده ام و بسیار از این بابت خوشحالم.

اين سؤال شايد خيلي بجا نباشد، ولي بيشتر مردم شما را با اشعار عاشقانه یا فیلم هایی که زمانی در نمایش خانگی می ساختید مي شناسند و در نتيجه براي مخاطبان گسترده تري (قصه ی پری) چرخشي در مسير فيلم سازي شما تلقي مي شود (که درباره تشابهاتش با فيلم هاي قبلي تان قبل از گفتگویمان صحبت کرديم.) اين رفت و برگشت در ميان ژانرهاي متفاوت خيلي سخت نيست؟

تا حدود خاصي بله، البته من فيلم هاي ديگري نيز در گذشته ساخته ام که انحرف گسترده تري در مسير فيلم سازي من محسوب مي شوند، اما شايد به اندازه کافي شناخته شده نباشند. براي مثال، مردی روی ماه کاملاً با آثاري که تا پيش از آن ساخته بودم متفاوت بود.

شما مي توانيد اين گونه بيان کنيد که من کارگردانی هستم که به تغيير علاقه مندم و حرکت مارپيچ در ميان ژانرها را دوست دارم و هميشه هم در اين مسير موفق نبوده ام، اما در اين فيلم بخصوص، که براي انعکاس يک موفقيت مشخص آغاز مي شود، آن موفقيت ممکن است باعث شود مردم به تغييري بنيادين فکر کنند، اما آيا اين با واقعيت هم خواني دارد؟ آيا آن چيزي است که من قرار است به آن اتکا کنم؟

آیا این فیلم از تئوری مولف من سرشار است؟ لزوماً نه، چون من به اين حرکت مارپيچ ادامه مي دهم. براي من، اين نوعي تفريح است،این را هم بگویم من همه چیز را بر پایه ی تئوری های مولف،مانیفست و امضاهای خودم بنا می کنم.

با دیدن قصه ی پری (بهترین فیلمنامه از جشنواره آتن) و دنبال کردن فیلم هایتان و حتی خواندن و شنیدن اشعار و ترانه هایتان به این نتیجه می رسیم که شما سبک و امضای خودتان را دارید،مثلا می شود اینطور گفت که اگر کسی با فیلم ها،فیلم نامه ها ،اشعار و جهان ادبی شما آشنا باشد،بدون اینکه اسمتان را ببیند با اطمینان می گوید این اثر برای اشکان شاپوری است،چون مولفه ها و امضاهای شما را در کار حس می کند،نظر خودتان درباره ی تئوری مولف چیست؟

چیزی که بیش از پیش برایم مهم بوده تئوری مولف است اما تئوری مولف همانقدر که برای هنرمند لذت بخش و سازنده است،همانقدر هم ویرانگر و نابود کننده است،این ویرانگری زمانی به سراغ مولف می آید که انگار شما فیلم یا قصه یا شعر قبلی تان را در اثر تازه تان بازسازی کردید، یا همان فرمول را که از آن جواب گرفتید با بی سلیقگی به تکرار رساندید.

پیش تر قبل از شروع گفتگو هم گفتم دوست دارم مولفه هایمان را در فضاهای متفاوت امتحان کنم نه اینکه چون قصه ی پری جایزه های زیادی گرفته و موفق شده،دوباره یک چیزی مثل همین بسازم،این یعنی من فقط همین را بلدم و  همین را تا آخرین روزی که در این حرفه هستم بسازم!!! این یعنی مرگ مولف!!!

اما درباره ی بخش دیگر سوالت که به امضاها و تئوری مولف برمیگردد، باید بگویم در حقيقت، كار هنري واقعي و آوانگارد همين است، كه داستان‌هايي بگويي كه براي دريافت‌كننده هم مفيد باشد و قالب بسته به سوژه تغيير مي‌كند. طبيعتا به نوعي من هميشه يك فيلم را مي‌سازم؛ كدام مولف اين كار را نمي‌كند؟ اما اميدوارم طي زندگي‌ام، فرآيندي را تجربه كنم، حداقل در قدم‌هاي بعدی ام در هر حال، اين چيزي نيست كه به خودم بگويم: «خب، حالا يك فيلم «خوب» هم ساختم، وقت ساختن فيلمي «بدنه» است.» در آن لحظه كه شروع به نوشتن مي‌كنم، واقعا نمي‌دانم مسير نوشته‌ام به كدام سمت مي‌رود. اتفاقات زيادي طي اين مسير مي‌افتد.

با توجه به آن چه درباره حرکت مارپيچ گفتید، با چنين سبک ها و لحن هاي متفاوت، تشخيص اين لحن متمايز با جابه جايي شما از فضا به فضای متفاوت ديگر تا چه حد آسان است؟

نمي توانم بگويم آسان است؛ تنها چيزي که مي دانم اين است که من به انجام اين کار احتياج دارم، چون هر زمان که فيلمي با زمينه اي متفاوت يا سبکي متمايز مي سازم، به گونه اي است که فيلم اولم را كارگرداني مي كنم. مي توان گفت با فيلم اول پيچيده اي روبه رو هستم. من هميشه دوست دارم فيلم نخستم را بسازم، چون هنگامي که شما فيلم اولتان را کارگرداني مي کنيد، دقت نگاه شما بسيار بالاست و خيلي زياد مي ترسيد. با اینکه آدم سر نترسی هستم اما اين ترس حس بسيار خلاقي است؛ اين که چرا من هميشه به سبک هاي گوناگون روي مي آورم، اين حرکت هاي گوناگون، به دليل ترسي است که از انجام آن دارم. گاهي اوقات در اين مسير موفق بوده ام گاهي نه، ولي اتفاقي که هميشه به من انرژي تازه اي مي بخشد، حس کنجکاوي، ترس و جاده اي تازه براي سفر است،که با آنها روبه رو مي شوم و اين براي سلامتي خلاقيت من خيلي خوب است.

حالا که نزدیک به چهل سالگی هستید و بیش از ده فیلم سینمایی ساختید که فکر می کنم کم تر کسی در سن شما به این کارنامه ی وسیع رسیده باشد به علاوه ی فعالیت گسترده تان در حوزه ی ادبیات، شعر، ترانه و موسیقی، سعي کرده ايد تا با مرور آن اشتباهات به علل وقوع آنها پي ببريد و به راه هايي فکر کنيد تا در آينده به کمک شما بيايند؟

من کجا از اشتباه حرف زدم!؟ وقتي مي گويم گاهي اوقات موفق بوده ام، گاهي نه، منظورم اين است که هميشه قادر به حرکت مارپيچ نبودم. پس حرفي از اشتباه نزدم. همه ی ما اشتباه مي کنيم و من هم کردم. وقتي قادر به درک اشتباهاتي که انجام داده ام هستم، اين آگاهي به من کمک مي کند تا در آينده مانع از رخ دادن آن بشوم،وقتي نسبت به آن آگاه نباشم، در نتيجه، ريسک تکرار آن را پذيرفته ام.

پس بگذارید اینگونه سوالم را مطرح کنم،اگر به عقب برگردید کدام یکی از فیلم هایتان را نمی سازید؟ آیا از ساخت فیلمی در کارنامه تان پشیمان هستید؟

این چه سوالیست؟! شاید انتخاب هایی که در شرایط سخت آن دوران فیلم سازی ام کردم را عوض کنم،ولی هیچ کاری در زمینه ی هنری نکردم که از ساختن یا نوشتن آن پشیمان باشم،هر کدامشان در سال های ساختشان نسبت به بودجه هایی که داشتند خوب از آب در آمدند.

حالا که به کارنامه کاریتان نگاه می کنید، چه احساسی دارید؟

فیلم شناسی من یک خط منطقی ندارد. وقتی کار روی فیلمی را به پایان می رسانم، بلافاصله به فکر ساخت فیلم دیگری می افتم که بسیار متفاوت از آن فیلم است. خودم را در وادیه ی تکرار که آفت فیلم ساز مولف است نمی اندازم،با اینکه اهل این نیستم که به حرفی توجه کنم اما  دوست ندارم در آینده بگویند فلان فیلمش خوب بود و بقیه ی فیلم هایش همان تکرار مکررات بود و حرف دیگه ای نداشت.

در هر فیلمی به چیزهایی نیاز دارم که درباره شان اطلاعی ندارم، به همین دلیل، این حس را دارم که در حال کار کردن روی موضوع تازه ای هستم. این نکته باعث می شود همیشه آن ترس اصیل مربوط به ساخت اولین فیلم را داشته باشم. دلیلش هم این است که باور دارم ترس در خودش خلاقیت خیلی بیشتری دارد تا این که احساس امنیت کنم. وقتی نسبت به کاری که می کنی اعتماد و حس امنیت زیادی داشته باشی، حاصل کار چیز خیلی خوبی از آب در نمی آید.

حالا که جایزه ی بهترین فیلم نامه نویس را از رقبای بزرگ فیلم نامه نویسی جهان آن هم از فستیوال بزرگ و پنجاهو یک ساله ی فیلم آتن بردید به ما بگویید،روش کاری تان در نوشتن فیلم نامه ها چگونه است؟

روش همیشگی کارم این است که در آن واحد روی چند قصه ی مختلف کار می کنم. ایده های کوچک زیادی را در ذهنم دارم که همیشه و همه جا همراهم هستند. این طرح ها در تاریک خانه ی ذهنم، جعبه های مخصوص، و دفترچه های یادداشتم هستند،در ضمن من اصلا نمی توانم تایپ کنم و از این کار بیزارم و هنوز بر روی کاغذ می نویسم، سعی می کنم بیشتر به ایده ها،به اول،وسط و پایانشان فکر کنم، حتی در حین رانندگی و حتی قبل از خواب، به تمامی شان فکر می کنم، تک تک آنها را به آرامی گسترش می دهم و بعد از مدتی برخی از آنها ناپدید و به حافظه سپرده می شوند. برخی دیگر به تدریج شکوفا شده و به یک داستان کامل تبدیل می شوند.

شما نویسنده ی صاحب سبکید و از همه مهم تر نوع نوشتن و لحن تان مختص به خودتان است،آیا به فکر نوشتن رمان نیستید؟

نوشتن فیلم نامه و ساختن فیلم به کلی وقت من را گرفته با اینکه خیلی سال است تصمیم به نوشتن یک رمان تمام عیار دارم،که خودم ایده ی اولیه اش را بسیار دوست دارم. اگر کارهایم سبک تر شود و تنبلی نکنم،حتما رمان می نویسم و مطمئنم که بالاخره این کار را خواهم کرد.

اشکان شاپوری

برای شما چه چیزی محرک ساخت برای فیلم است؟ سرمایه، دستمزد وسوسه انگیز، فیلم نامه، سفارش یا شرایط ؟

برای من فیلم نامه همه چیز است باید تارو پود فیلم نامه را دوست داشته باشم،فقط یک فیلم نامه ی درجه یک من را مجاب به ساخت فیلم می کند،اگر روزی داستان خوبی برای گفتن نداشته باشم،قطعا برای همیشه از این حرفه خداحافظی می کنم.

آیا فیلم نامه های نویسندگان دیگر را می خوانید؟ به حتم که فیلم نامه های زیادی برای شما ارسال می کنند، با قلم نویسندگان دیگر چطورید؟

وقتی کارگردان یا تهیه کننده باشی قطعا برایت فیلم نامه های زیادی برای ساخت پیشنهاد می شود، برای من هم در سال تعداد زیادی فیلم نامه ارسال می شود،اما تا به امروز هیچ کدامشان کاریزماتیک تصویری و داستان بکر را نداشتند که حتی مجابم کنند تا به آن ها فکر کنم، بعضی هایشان در ایده خیلی خوب عمل می کنند اما در جستار و پرداخت ضعیفند، گاهی اوقات نوع جهانبینی، روانشناسی و رفتارشناسی کاراکترها که نویسنده در رسیدن به بوتیقای فیلم نامه خلق می کند پراکنده و انسجام کافی را ندارد، گاهی اوقاتم سوژه را که شیوه ی زندگی جامعه است را با نادانستگی در  روایت حیف می کنند،این را هم بگویم که فقر فیلم نامه ی اورجینال و درستو حسابی سال هاست که به سینمای اروپا و امریکا هم رسیده و فقط مخصوص سرزمین ما نیست.

اوایل همین امسال ساخت قسمت دوم یکی از فیلم های کمدی که قسمت اولش چند سال پیش در گیشه به اقبال خوبی رسید و کار کرد،برای کارگردانی به من پیشنهاد شد،فیلم نامه اش را یکبار بیشتر نتوانتستم بخوانم و ردش کردم،با تهیه کننده اش تماس گرفتم و گفتم که به هیچ وجه نمی توانم این متن را بسازم.

شما به وسواس و سخت گیر بودن در نوشتن فیلم نامه شهرت دارید،اگر فیلم نامه ای باشد که با روحیات،سخت گیری ها و وسواس های بیش از اندازه ی شما جور در بیاید و از فیلترهای شما بگذرد،آیا مایل هستید که آن را بسازید؟

اگر هم خودم نسازم،کمک می کنم تا ساخته شود.

آیا به این ایمان دارید که یک فیلم باید به مخاطب خاصش پیام برساند یا زندگی اش را تغییر دهد؟

یادتان باشد سینما یک اینترتیمنت است پس قرار نیست حتما زندگی یک فرد را تغییر دهیم، گاهی اوقات یک فیلم کمدی که همه آن را می کوبند می تواند تاثیر بیشتری از فیلمی بگذارد که چندین جایزه ی بزرگ دارد و همه ستایشش می کنند،این بستگی به روحیات فرد دارد و پلی که بین او و جهان فیلم است، و اینکه چگونه به یکدیگر با کمک عینیت محض و اشتراکات برسند، در ضمن مخاطب عام اقتصاد سینما را سرپا نگه می دارد نه خاص٫ مخاطب را دو دسته نکن من اعتقادی به مخاطب خاص نداشتم و ندارم، مخاطب عام یعنی مردم و یادت باشد فیلم ها را مخاطب های به قول تو خاص، جایزه ها، رانت ها، لابی ها، حکومت ها، تبلیغات، بودجه های چند صد میلیاردی ماندگار نمی کند بلکه فیلم ها با تایید مردم همین مخاطبان عام ماندگار می شوند.

اشکان شاپوری: هر فیلمی چه ضعیف و چه شاهکار پیامی دارد و این هم طبیعت و رسالت هر اثر هنریست،ولی من به شخصه دوست دارم فیلم ها جوری ساخته شوند و قصه ها جوری نوشته شوند که از شما انسان‌های بهتری بسازند؛ انسان‌های مهربان‌تر و، انسان‌های عمیق‌تری…»

اشکان شاپوری

برگردیم به قصه ی پری،پیدا کردن بازیگر نقش ماهور مشکل بود؟

دستیارم بیش از صد بازیگر نا آشنا را برای تست معرفی کرد با اینکه اصلا به تست اعتقادی ندارم، اما دیدن بازیگر و اینکه چه موسیقی گوش می دهد برایم اولویت بود، کاراکتر ماهور در کنار شخصیت پدر، مهم ترین آدم قصه است و در نیمه دوم به شخصیت اصلی تبدیل می شود.

چند بازیگر شناخته شده هم آمدند و برایم تست دادند حتی خیلی ها که در آن سال شناخته نشدند و امروز نسبتا شناخته شده اند تست دادند و انتخاب نشدند، در مورد بازیگر خانم فیلم (نینا) هم همین بود یکی دو نفری که رد شدند حالا شناخته شدند،حتی یکی از بازیگران مطرح یکی از نزدیکانش را به دفتر من فرستاد و پیغام داد که مشغول بازی در فیلم دیگریست، از من خواست تا صبر کنم و فیلم برداری را به تاخیر بیاندازم تا همکاری کنیم، چون کاراکتر ماهور را عمیقا دوست داشت و بازیگر خوبی هم بود، که در انتها قبول نکردم و فیلم برداری را به تعویق نیانداختم.

اشکان شاپوری

فکر نمی کنید اشتباه کردید؟

نه،به هیچ وجه.

گفتید موسیقی! فیلم شما موسیقی درخشانی دارد و در چند فستیوال امریکایی در رشته ی بهترین موسیقی کاندید شده،خودتان هم اهل موسیقی هستید، درباره همکاری با بابک زرین و انتخابش برایمان بگویید؟ بابک زرین یک آهنگساز در موسیقی پاپ است تا یک آهنگساز برای همچنین فیلم هنری؟ چرا بابک زرین برای ساخت موسیقی انتخاب کردید؟

بابک دوست بسیار خوب من است و من از گذشته آهنگهایش را دوست دارم و در انتخابش اشتباه نکردم، در مراحل پس از تولید، بین سه آهنگساز که هر سه شان از دوستان من هستند،گیر کرده بودم، بابک نسبت به دو تای دیگر در کارنامه اش موسیقی چندانی از فیلم سینمایی نداشت،با اینکه دو آهنگساز دیگر خیلی بیش تر از بابک موسیقی فیلم کار کرده بودند و بابک دو برابر آن ها در موسیقی پاپ فعالیت داشت ، حس درونی ام به من این اطمینان را می داد که بابک زرین می تواند از پسش بر بیاید و همان هم شد،چون اشتراکات زیادی در موسیقی به علاوه ی رفاقت داریم، به نظرم بابک بهترین ملودی اش را ساخت، خودش هم همین عقیده را دارد، بارها به استودیو رفت و به شدت قوی عمل کرد، حتی در انتخاب نوازنده ها هم وسواس به خرج می داد، هیچ ریوییویی از فیلمم نمی خوانم که درباره ی حس زیبای موسیقی اش ننوشته باشد،به بابک زرین برای کاندید شدنش در فستیوال ها تبریک می گویم و امیدوارم در فستیوال های آینده بیشتر بدرخشد.

کدام آهنگ بابک زرین را که برای خواننده ها ساخته دوست دارید؟

(کمی مکث می کند) دلم تنگه یا دلم تنگته با تنظیم فوق العاده ی آرتاشست و اجرای درخشان معـ ین.

اشکان شاپوری

در یکی از سکانس ها که به نظرم یکی از سکانس های مهم فیلم است ماهور در گفته هایش به نینا جنبه ای اجتماعی به خود می گیرد، اين ابراز احساسات خودتان است؟

من حسي عملي از شخصيت خودم را تقسيم مي کنم. من بيشتر نظر و فلسفه آنها را ارائه مي کنم یادم می آید در کتابی از هرمان هسه می خواندم که اینگونه نوشته بود: «مي دانم زماني که من سرم را به ديوار بکوبم، سر من مي شکند، نه ديوار. » بهتر است سعي کنيد جهان را بدون کشتار و شکستن سر مردم تغيير دهيد. صحنه اي که گفتید، شبیه به همین است،اين اتفاقي نيست. اجتماع و سیاست در فیلم ها در مقياس هاي مختلف آماده مي شود.

خانواده شما چه رویکردی در راهنمايي اجتماعی/سياسي شما داشته اند؟

من نگاه باز سياسي را به ارث برده ام. هرگز عضو فرقه یا دسته ای نبوده ام و نیستم،من آموخته ام که نظر متفاوت هر فرد با نظر من، لزوماً نادرست نيست، در حالي که نظرات مشترک هم مي تواند از جنبه هاي ديگر جاي نقد داشته باشد. خانواده من اين عقيده را در من به وجود آوردند که خوب و بد هر چقدر هم از هم دور و جدا باشند، اغلب در کنار هم زندگي مي کنند.

در مورد تماشاي قصه ی پری بدون هيچ تملقي بايد اعتراف کنم، هنگام خروج از سينما در نمایشی که در فستیوال هالیوود لس آنجلس داشت، دچار شوک شده بودم. باید بگویم همه ی تماشاگران شوکه بودند، شما به این فکر نکردید که از بين بردن معصوميت یا این همه تلخی در اين فيلم و ضربات مختصر، مخاطبان آثارتان را تحت تاثير قرار دهد و این همه تلخی خاطره ی غم انگیزی از یک فیلم را در ذهنشان ماندگار می کند؟ و در جایی به بعد مخاطب را رها می کنید تا خودش فکر کند،آیا فکر نمی کنید مخاطب را تحت فشار گذاشتید؟ شما جایزه ی تکنیکی ترین و هنری ترین فیلم سال را از فستیوال ایندیانا فیست ایالات متحده دریافت کردید آیا تکنیک بیشتر از  داستان و مخاطب برایتان اهمیت داشت؟

نه،من به خوبي آگاه بودم و گاهي اوقات اهميت زياد دادن به يک حرفه، تکنيک، مي تواند محتواي داستان را پوچ کند. من هميشه تلاش کردم تا اين خطر را دفع کنم، چون راهنما و پيشوانه کار من مردم هستند؛ احساساتشان و سرنوشتشان. هميشه سعي کرده ام تا احساسات بازيگران، شخصيت ها و داستان هايم باورپذير باشند، از بهترين تکنيک ها استفاده کرده ام، در عين حال مانع از غالب شدن آنها شده ام، چون اين مورد مي تواند بدل به اشتباهي فراموش نشدني شود، مخاطب را به جای اینکه در سانتی مانتالیسم غرق کنم با قصه ام  و با کمک تکنیک ها همراه می کنم، نخستين ضابطه روايي‌ام شهامت است. نمي‌خواهم شكيبايي مخاطب را تحت فشار بگذارم در عوض مي‌خواهم به وسيله مِتُد روايي‌ام، رفتاري محتاط را برانگيزانم.

هر چه داستان‌سرايي‌ام مختصرتر باشد، مخاطب بيشتر از قوه تخيلش استفاده مي‌كند و من به كشف محدوديت‌هايي در سطحي صوري براي آنچه مي‌توانم كنار بگذارم، آنچه مي‌توانم تقليل بدهم، علاقه‌مند هستم؛ بنابراين مخاطب تشويق مي‌شود تا آنجايي كه مي‌تواند فعال باشد.

در قصه ی پری عشق یک ویران کننده است و در کنارش تجاوز رفتاری و مردمی که به ماهور می شود،تا کارگردانی که هم خودش و هم پدرش را تخریب می کند،یا زمانی که با شکل تازه ای به سینما می رود که یک تجاوز قانونی و عمومی برایش پیش می آید و حتی شخصیت های فرعی مثلِ آیسن،دکتر،کارگردان،تهیه کننده،پرستار مرد و حتی خود نینا به عنوان نقش اصلی زن انگار هزار چهره دارند و دورواند ، هیچ کاراکتری جز پدر و ماهور شخصیت یکدست،یکرو و ساده ای ندارند،نظر خودتان چیست؟

تجاوز ويژگي مستمر هر زندگي‌اي است. اين حس را ندارم كه بگويم اين فيلم بيشتر از هر فيلم ديگري شامل چنين ويژگي‌اي مي‌شود. هر نوع تضادي، از نوعي تجاوز از مرزها منتج مي‌شود؛ اين ويژگي درست همه ی درام‌ها است. عشق هم يك نوع تجاوز است. فقط سعي دارم نگاهي نزديك به آن داشته باشم. دورويي يكي از درون‌مايه‌هاي این فیلم است. اما اين‌طور نيست كه بگوييم «قصه ی پری» فيلمي است كه مي‌گويد قشر خاصي از جامعه ذاتي دورو دارند. همه ما رفتارهايي دورو و متظاهر را به نمايش مي‌گذاريم یا بي‌وقفه یا گاهی اوقات دروغ مي‌گوييم.

همه ی ما خودمحور و همزمان رنجور، ناراحت و تنها هم هستيم و خیلی های دیگر از کمپلکس های روانی رنج می برند،مثل بقيه فيلم‌هايم، «قصه ی پری» هم انعكاسي از چگونگي تعامل ما با همديگر است؛ بعضی زمان ها بي‌فكر و بي‌ملاحظه هستيم و در عين حال تشنه ی عشق هستيم و براي جلب‌توجه دست‌وپا مي‌زنيم. قابل‌توجه‌ترين جنبه درام چالش مشهود ساختن همه اين مغايرت‌ها و تضادها بدون توضيح آنهاست. به گمانم دمدمي بودن هم در اين موقعيت مهم است. هر كدام از ما، هزاران چهره داريم. ما مدام بازي‌مان را عوض مي‌كنيم، حتي براي خودمان. اين فيلم درباره ی ماهور و اطرافیانش نیست، فيلمي درباره ی خودمان است.

اودین

شما هوشنگ مرید را در سن ۸۲ سالگی که هیچ وقت در زندگی اش سابقه ی بازیگری نداشته را برای یکی از نقش های اصلی تان (نقش پدر) انتخاب کردید،هوشنگ مرید جایزه ی بهترین بازیگر مرد را از فستیوال عشق امریکا آن هم در کنار رقبای جهانی که بازیگران حرفه ای و شناخته شده  بودند که حتی یکی از آن ها جایزه ی بهترین بازیگر  مرد فستیوال کن را هم داشت،بُرد و همه را غافلگیر کرد،درباره ی این بازیگر ۸۲ ساله و بازی اش  بگویید،آیا انتخابش ریسک نبود؟

هوشنگ مرید بازيگر خوبي است و در بازي‌اش پيچيدگي‌هايي دارد كه به ندرت در بازيگر ديگري ديده‌ام، ریسکی هم در کار نبود من از روز اول وقتی انتخابش کردم مطمئن بودم که می توانم از آن بازیگری بسازم که همه را غافلگیر کند و همان هم شد.

فیلم سینمایی قصه پری

حتی محمود نظرعلیان که بازیگر با سابقه ای است با حضور کوتاهش در فیلم شما جایزه ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در فستیوال هالیوود لس آنجلس دریافت کرد،قبول دارید که بازیگران اصلی ترین برنده های فیلم های شما هستند و هدایت درست شما بوده که همه شان موفق عمل کردند؟

از نظر من ويژگي لذتبخش فيلمسازي، همكاري با بازيگران است و طبيعتا اين لذت با كيفيت كار بازيگر رشد مي‌كند.

محمود نظرعلیان

آیا می شود منتظر فیلم غیر عاشقانه ای از شما بود؟

عشق جزئی از داستان ها و فیلم های من است و همه چیز نیست.

آیا خودتان تا به امروز عشق را تجربه کردید که انقدر دقیق به آن می پردازید؟

هیچ وقت به جواب این سوالت نمی رسی (می خندد)

و هنوز عاشق و شیفته ی سینمایید؟

شاید…(مکث می کند)…هنوز.

اشکان شاپوری

و در آخر این قول را به من می دهید که دوباره گفتگویی داشته باشیم؟ این بار درباره ی فیلم جدیدتان و قول می دهید که  مصاحبه ی بعدی تان یازده سال طول نکشد؟

حتما،چرا که نه…

نمایش بیشتر

‫10 دیدگاه ها

  1. آقای شاپوری از جمله کسانی هستند که در همنشینی و مصاحبت باهاشون همیشه نکته ها و درسی نهفته است ، امیدوارم همیشه در زندگی بدرخشن ، سینما به کسانی مانند ایشون نیاز داره و دنیای موسیقی بهشون مدیون هست

  2. اشکان شاپوری هنرمند بزرگیه به گردن موسیقی و سینما خیلی حق داره دمش گرم بزرگترین جایزه فیلم نامه نویسیو برای ایران اورد

  3. ایشون به علاوه ی اینکه ترانه سرای ماهری هستند فیلم نامه نویس و کارگردان با سوادین اقای شاپوری بیشتر مصاحبه کنین به وجود شما نیاز داریم•

  4. استاد شاپوری محترم شما افتخارین من یکبار افتخار اینو داشتم که شمارو در سر صحنه ی فیلمتون ببینم با اینکه حواستون نبود اما تواضع و شخصیت از شما می بارید استاد

  5. من یکبار برای ایشون تست دادم اما ردم کردن
    یا این حال هنوز ارزومه کار کنم باهاشون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا