
سپتامبر امسال آخرین ساخته ی اشکان شاپوری «قصه ی پری» با نام بین المللی «آخرین تانگو با پری» را در پنجاهو هفتمین جشنواره ی هالیوود امریکا آن هم با یک سنت شکنی کلان تماشا کردم.
این فیلم رکوردشکنی تاریخی در این فستیوال انجام داد و توانست در یازده رشته کاندید شود و جوایز «بهترین فیلم غیر انگلیسی ۲۰۲۴» و «بهترین کارگردانی سال ۲۰۲۴» را به نام خودش تمام کند.
این فیلم ۸۰ دقیقه ای دهمین فیلم اشکان شاپوری در مقام کارگردان است و تا به امروز بیش از ده جایزه ی جهانی نصیبش شده،این فیلم که یک رکورد شکنی آشکار در فستیوال هالیوود انجام داده زیر ساختی عاشقانه اجتماعی دارد و از محبوبیت خاصی بین داوران، منتقدان و کارشناسان امریکایی برخوردار شده.
پس از دیدن «قصه ی پری» میخکوب از سینما به بیرون آمدم و خیلی دوست داشتم که تمامی فیلم هایش را ببینم، بالاخره پس از مدتی موفق شدم با یکی از دوستان و همکاران مشترکمان که در لس آنجلس ساکن است تماس بگیرم تا لینک فیلم هایش را پیدا کنم و ببینم.
بارانِ ایثار ۱۳۸۲
نویسنده و کارگردان:اشکان شاپوری
از ساخت این فیلم آماتور و کوتاه بیست و یک سال می گذرد،فکر می کنم اینجا سیزده چهارده سالش است و اولین فیلم کوتاهش را ساخته،یک فیلم ۱۶ میلیمتری چهارده دقیقه ای که از هر نظر مبتدی،اما دوست داشتنی است.
این فیلم را با کمک بچه های محله شان ساخته،فکر می کنم همه چیز برای اشکان شاپوری از این فیلم آغاز شده با اینکه او از کودکی فیلم بین قهاری بوده.
زندگی یک خانواده با بازی های همسایه ها و دوستانش به تصویر کشیده میشود و بامزه اینجاست که لوکیشن اصلی کار و بیشترین فیلمبرداری صحنههای فیلم در خانه ی مادربزرگش و کوچه های کودکی اش انجام گرفته است.
قصه ی هر شب مادر بزرگم ۱۳۸۸
تهیه کننده،نویسنده و کارگردان: اشکان شاپوری
یادم می آید اشکان شاپوری حدود چهارده سال پیش در مصاحبه ای گفته بود:این فیلم را به خاطر مادربزرگم ساختم به او قول دادم وقتی کارگردان شدم این قصه را بسازم.
فیلم نامه ی این فیلم همان قصه ایست که مادربزرگ اشکان شاپوری در دوران کودکی اش برایش تعریف کرده و اشکان شاپوری سر قولش مانده و این فیلم را ساخته با اینکه مادربزرگش هیچ گاه این فیلم را ندید و وقتی این فیلم ساخته شد از دنیا رفته بود
این فیلم در روستایی خیالی می گذرد که پسری می خواهد برای خلاص شدن از دست حرصو جوش های همسرش که با مادر پیرش کینه ی قدیمی دارد،مادرش را درون چاه بیندازد،پسر مادر را درون چاه می اندازد،مادر می میرد و سال ها از این قتل می گذرد تا اینکه پسر مرد بزرگ می شود و از ماجرای قتل باخبر می شود.
فیلم حالتی فولکلور و ضرب المثلانه دارد،اینجا نه از امضاهای اشکان شاپوری خبری است،نه از برش های کارگردانی اش،یک فیلم ساده با تدوین متوسط و بازی های متوسط،اما موسیقی عباس عابدی درخشان است و بیش از هر چیز جلو می رود،چیزی که در آثار اشکان شاپوری بیشتر متوجه شدم توجه بیش از اندازه ی او به موسیقی است ما هیچ فیلمی از او نمی بینم که موسیقی متوسطی داشته باشد،او موسیقی را به خوبی میشناسد و هوش موسیقیایی اش در تمام فیلم هایش آشکار است.
فیلم از همان ابتدا با لانگشاتی از روستا آغاز میشود، و خیلی سریع مسئلهی خود را نیز مشخص میکند. در کمتر از سه دقیقه متوجه میشویم که پسر قصد دارد تا مادرش را درون چاه بیندازد،فیلمنامه با راهانداختن سریع داستانش میخواهد بیشتر روی احوالات شخصیتها و نیز مسائل جانبیتری تمرکز کند. چیزهایی که بهتبع این قتل رخ داده یا میدهند و مفاهیمی را پیش میکشند که فیلمنامه قصد تأمل روی آنها را دارد.
مهارت اشکان شاپوری در نوشتن فیلم نامه در اولین فیلم حرفه ای اش قابل مشهود است.

بینوایان ۱۳۸۸
تهیه کننده،نویسنده و کارگردان:اشکان شاپوری
بینوایان یک درام تکان دهنده و رنج آور است.این فیلم بعد از تجربه اش در «قصه ی هر شب مادربزرگم» هر آنچه که ما از اشکان شاپوری توقع داشتیم را برآورده می کند,روایت داستانی تراژدیک،بینوایان نمونه ای از هوشمندی فیلمسازیست که لحظات دردناک و طاقت فرسایی از زندگی را به تصویر می کشد, اشکان شاپوری بی آنکه در سانتی مانتالیسم غرق شود,احساسات مخاطبش را کنترل می کند و مخاطبش را در جهان قصه اش غرق می کند..
فیلم درباره ی فقر و تبعاتش است،بودن همچین فیلمی در کارنامه ی اشکان شاپوری بعید بود،او زیاد در فیلم ها و فیلم نامه هایش با پایین شهر کاری ندارد و به نظر من و خیلی های دیگر قشر ثروتمند و زندگی های اعیانی را بهتر از هر کارگردانی می فهمد و می شناسد،با اینکه «بینوایان» اولین و آخرین فیلمیست که اشکان شاپوری تا به امروز درباره ی فقر و زندگی پایین شهر ساخته و طبق مسیری که در این سال ها پیش رفته فکر نکنم که شاهد فیلمی در این حالو هوا از او باشیم، اما با این حال در ساخت این فیلم خوب عمل می کند و باید گفت بینوایان جز فیلم های خوبش به حساب می آید.
در بینوایان با کاراکترهایی طرف می شویم که طبقه ی اجتماعی ندارند،داستان درباره ی خواهر و برادریست که می خواهند برای مادر بادکنک فروششان کفش بخرند،مثل اینکه سال ها پیش فیلم با نام «پیرزن بادکنک فروش» در برخی از فستیوال ها ریلیز شده بود،اما پس از مدتی فیلم با نام «بینوایان»معرفی شد،البته این تغییرات در نام فیلم ها در کارنامه ی اشکان شاپوری مشهود است و اتفاق تازه ای نیست،و برای چند فیلم دیگرش نیز تغییر نام پیش آمده.
فیلم نامه درست و دقیق نوشته شده،کارگردانی منسجم و بازی ها روان است،همه چیز فیلم در حد خوب است.
فیلم به شدت غمگین و حزن آلود است و تماشایش در دهه ی الان واقعا سخت و نفس گیر شده،به تصویر کشیدن مرگ،درد،رنج انسانی و شیون در این فیلم موج می زند و مطمئنم مخاطب دوست ندارد،این حجم از بدبختی و گریه را ببینید، همه چیز زیادی است،شیون ها،دیالوگ ها و حتی حرکات دوربین،با این حال عملکرد فیلم در سطح خیلی بهتر از “قصه ی هر شب مادربزرگم” قرار می گیرد، اشکان شاپوری سعی کرده لحظات کمدی و خندهدار در یک سکانس کامل پر از رنگ به فیلم اضافه کند،تا کمی از تلخی فیلم بکاهد اما به شدت ناکام مانده.
سرباز و دریا
نویسنده و کارگردان:اشکان شاپوری
سال ساخت: ۱۳۹۰
یک فیلم نود دقیقه ای سیاه و سفید داستانی که از روی واقعیت ساخته شده و اشکان شاپوری به سراغش رفته
داستانی از یک پرونده ی خواهر کشی!
جالب است که این روزها در سینمای ایران از فرط نداشتن داستان خوب،اقتباس و نویسنده ی درست و حسابی فیلم نامه از پرونده های قتل ،تجاوز و… در بهره گیری برای داستانشان استفاده می شود و این روند به شدت جای خودش را در سینما باز کرده و ماحصل این پرونده ها ساخت یکی دو فیلم سینمایی متوسط و یکی دو سریال نسبتا ضعیف است ،این را با جرات می گویم که «سرباز و دریا» تا به امروز چند سرو گردن از این چند فیلم که برداشت هایی واقعی از پرونده ها داشتند ساخته شده بالاتر است،هم از نظر فنی و کارگردانی و هم پرداخت درست و روانکاوی اش در فیلم نامه.
در این فیلم بعضی بازی ها بسیار خوب هستند،مخصوصا صحرا اسداللهی که اولین فیلم سینمایی بلندش را بازی می کند.
داستان درباره ی سرباز جوانیست که خواهرش را در دریا غرق می کند،اشکان شاپوری لحظه به لحظه ی غرق شدن دختر و حتی دفن کردنش و کل جنایت را به تصویر می کشد،سرباز و دریا پر شده از لانگ شات هایی از دریا و اسب های وحشی ،این فیلم زیادی خشن است و اشکان شاپوری زیادی سیاهش کرده ،اما با این حال سرباز و دریا «با نام اولیه ی صدف و سنگ »فیلم نسبتا خوبی از آب در آمده.
از همان ابتدای تماشای سرباز و دریا متوجه شدم که این فیلم هیچ وقت قرار نیست رنگ پرده را به خود ببیند و پس از پرسو جو متوجه شدم که این فیلم هیچ وقت اکران نشد و در فستیوال ها شرکت نکرد.
داستان «سرباز و دریا » در هسته ی خود به فلسفه مفهوم اجتماعی «تعلق داشتن» میپردازد و فیلم اشکان شاپوری تا حد زیادی در تفسیر این مفهوم موفق بوده است.
«سرباز و دریا» وقت زیادی را صرف پرداختن به شخصیت اصلی خود میکند، که در میان آن همه شخصیت متفاوت و منحصربهفرد در خانواده ی «دریا» که میتوانند برای داستاننویس وسوسهبرانگیز باشند، از نقاط قوت فیلم به حساب میآید.
اما فیلم اشکان شاپوری با مشکلات بسیار زیادی دست و پنجه نرم میکند،که در نهایت ما را به نتیجهای بیرحمانه میرساند و آن هم این است که شاید اصلا نیازی به این همه خشونت و اضطراب در همه جای فیلم نبود.
سرباز و دریا اثریست که نمیتواند لحنی ثابت برگزیند و داستان خود را به واسطه آن تعریف کند. فیلم در دقیقهای عاشقانه و سبکبار است و در دقیقه ی بعدی لحنی جدی و خشن به خود میگیرد و مخاطب را دائما از فضاسازیهایش خارج میکند؛ فضاسازیهایی که در حقیقت باید به تعلیق ناباوری مخاطب خدمت کنند به ابزاری برای محروم کردن فیلم از هرگونه انسجام تبدیل میشوند و دائماً مرزهای خیالپردازی شما را به چالش میکشند. اما این چالشی دلنشین نیست، بلکه تجربه تماشای شما را مختل میکند.
محض اینکه به تماشای فیلم مینشینید متوجه میشوید «سرباز و دریا» همانقدر که به خاطرِ عقب نماندن از فضاسازی های هنری می کوشد، همانقدر هم به خاطر اتمسفرِ تاریکتر و درندهخوتر با توجه به استانداردهای سقوط کردهی سینمای خانوادهپسندانهی امروز به درد سینمایی که همه ی خانواده بتوانند آن را تماشا کنند نمی خورد و قطعا باید برای تماشایش با درجه ی سنی روبرو شود. مسئله این است که این روزها وقتی اشکان شاپوری می خواهد فیلم بسازد،دوستداران و سرمایه گذارانش با شعارِ «این یکی دارکتر،عاشقانه تر و ترسناک تر از فیلم قبلیه» دست این پدیده که بدون هیچ شکی یکی از قدرتمندترین و بهترین نویسندگان و فیلم نامه نویسان است را می بندند،با اینکه او می تواند در تمامی ژانرها فیلم نامه های درجه یکی خلق کند.
یکی از این المانهای قابلتوجه، خشونت بسیار فیلم «سرباز و دریا» است که به هیچوجه با سه فیلم قبلی این کارگردان جور در نمیآید. به نظر میرسد که تجربه و علاقه ی اشکان شاپوری به سینمای امریکا تولید فیلمهای اکشن در دنیای غیر ایرانی موقع ساخت سرباز و دریا به او بینشی بلاکباستری داده که فیلم سرباز و دریایش را از هرگونه آئستتیک هنری خالی میسازد و آن را به سایهای از عناصر مداوم و کلیشهای فیلمهای خوش ریتم و حتی اکشن هالیوودی تبدیل میکند. متاسفانه آن نگاه «هنری» بینشی است که فیلم سرباز و دریا به شدت به آن نیاز دارد،اما کمتر آن را تماشا میکنیم. هرچند باید خاطر نشان کرد که این کارگردان در خلق و تصویرهای شاعرانه و عاشقانه مهارتی استادانه دارد و شاید این تصمیم خود اشکان برای وفاداری بیشتر به منبع داستان و پرونده ی اصلی این خواهر کشی بوده است.
اسب ها گریه می کنند
تهیه کننده و کارگردان: اشکان شاپوری
سال ساخت: ۱۳۹۳
با اختلاف با بدترین فیلم اشکان شاپوری روبرو هستیم یک کار تلویزیونی که از هر نظر ضعیف است و تبدیل به مینی سریال هم شده،انگار که اشکان شاپوری کارگردانی اش نکرده،روایت شلخته،کارگردانی و فیلم برداری به شدت ضعیف،تدوین متوسط و فیلم نامه ای به شدت دو دست،فیلم نامه را اشکان شاپوری ننوشته و فقط به عنوان بازنویس حضور داشته و در روایت داستان مشخص می شود که اشکان شاپوری اصلا برایش نویسنده ی اصلی مهم نبوده و به چهار چوب متن اصلی وفادار نبوده و فقط و فقط خواسته آن چیزهایی که دوست داشته را در فیلم نامه بیاورد.
اسب ها گربه می کنند ضعفهای متعددی دارد اما عملکرد فوقالعاده بازیگران معلول فیلم به شما کمک میکند تا این مشکلات ریز و درشت را در حین تماشای آن نادیده بگیرید و از تجربهی دیدن این فیلم لذت ببرید
فیلم یکدست نیست و این تجربه به ما می فهماند که اشکان شاپوری زیاد در ساختن فیلم هایی که خودش فیلم نامه اش را ننوشته قوی عمل نمی کند و سبکو جهان بینی اش در دنیای نویسنده ی دیگر دچار اختلال می شود.
اگر دقت کنید،اشکان شاپوری پس از ساخت «اسب ها گریه می کنند» به رغم پیشنهاداتی که داشت دیگر سراغ فیلم نامه های دیگران نرفت،و هیچ وقت این ریسک را تکرار نکرد،او به شدت انسان باهوشی است و می داند کی و کجا چه انتخابی کند.
در اسب ها گریه می کنند هم شاهد چاشنی های کمدی هستیم که به شدت با شوخی های بی مزه، ضعیف و بدرد نخوری طرف می شویم،داستان درباره ی پسر بچه ای است که با بیماری پروگریا سرو کله می زند و هیچ گاه حرف نمی زند و با کمک معلم بیمارش که یک خانم جوان است تصمیم به احیای خودش می گیرد.
داستان همانقدر که جذاب است همانقدر در ساخت و پرداختش بیهوده و ضعیف عمل می کند، باید گفت که اسب ها گریه می کنند غیرضروری ترین فیلم اشکان شاپوری است که در نهایت شکست می خورد و نمی تواند ایده آل های خودش را در فضای داستانی کلاسیک و عاشقانه مطرح کند.
یکی از مقاصد اصلی فیلمنامه تمرکز روی مسائل جانبی پایان دوستی بین پسر مبتلا به پروگریا و معلم خانم است. یکی از اصلیترین این بخشها چیزی است که بحثش در همین سکانس مورد اشاره پیش میآید که به رغم فضاسازی احساسی در محاق می ماند.
شیوا
طراح صحنه و لباس،نویسنده و کارگردان:اشکان شاپوری
سال ساخت: ۱۳۹۳
نسخه ای که من از این فیلم دیدم یک نسخه ی ۹۰ دقیقه ای با نام «مردی شبیه گرگ» بود و نسخه ای که از این فیلم پخش شد،یک نسخه ی ۶۲ دقیقه ای با نام «شیوا» که مثل اینکه بسیار در زمان خودش گل کرده و حسابی فروخته،فیلم نامه ی دقیق و بازی های خوب بازیگران نام آشنا و کارگردانی خوش ریتم از نکات قوت این فیلم به حساب می آید،دغدغه های مدرن و پیشرفت تکنولوژیک از جمله مواردی است که در شیوا یا همان « مردی شبیه گرگ » با آن مواجه هستیم و روی هم رفته ارزشمند و تاثیرگذار است.
شاید بتوان ایراد « شیوا » را عدم نوآوری در روایت داستان دانست،که البته با توجه کلیت داستان که مورد پذیرش تمام قشرها از گذشته تا به امروز بوده، قابل درک است.
اشکان شاپوری در ساخت « شیوا » کمتر دست به تغییر در روایت زده و تنها به ارائه هرآنچه که علاقه مندان روز سینما از این نوع فیلم ها که به رابطه های مثلثی،خیانت و سوتفاهم ها می رسد و می خواهند، اکتفا کرده است،چالش های روحی و روانی زن و شوهری را به درستی به تصویر می کشد و با روانشناسی دقیق و اشرافی که به فیلم نامه دارد پیش می رود،ما با داستانی طرف هستیم که مرد در انتها همسر و فرزندش را با گلوله به قتل می رساند و این سکانس پایانی هیچ گاه مجوز پخش نگرفت،اینرا هم بگویم که سال ها بعد یک فیلم سینمایی تحت تاثیر همین خط داستانی ساخته و کپی شد اما با اقبال خوبی در گیشه روبرو نشد.
در اینجا با بازی فوق العاده پردیس افکاری که به نظرم بهترین فیلمش را در اواخر عمر و آخرین فیلمش در ایران بازی کرد طرف هستیم،حدیث میر امینی خیلی خوب است و بهترین بازی اش در این فیلم از خودش به جا گذاشته و بازی های سحر قریشی که «در آن ایام بازیگر روز بود» و پریسا میهن دوست خوب هستند و متاسفانه بقیه ی بازیگرها متوسط یا خیلی ضعیف عمل می کنند.
با اینکه فیلم مردی شبیه گرگ یا همان شیوا بهنظر من یکی از فیلمهای خوب و دیدنی اشکان شاپوری است، ولی برخی ها بخاطر خبر نداشتن از حذف و اصلاحیه های بیست دقیقه ایش به این فیلم روی خوش نشان نداند و آن را در فهرست ضعیفترین فیلمهای اشکان شاپوری قرار دادند.
نسخه ی کامل این فیلم ۹۰ دقیقه است و نسخه ی پخش شده ۶۲ دقیقه! پس باید به این فیلم حق داد که بخاطر اصلاحیه ها و سانسورهای سلیقه ای آن وقت لطمه ی جدی و بزرگ بخورد.
اشکان شاپوری توانسته مقدار کافی از جادویی بودن سینما درون این فیلم بگنجاند که طرفداران اصلی اش را سرگرم خواهد کرد.
سکانس دیدنی تماشای کازابلانکا از دیدنی ترین سکانس های این فیلم است، پراکندگی در موارد مورد بحث و پرداختن به هر آنچه در جامعه به زندگی انسان مربوط میشود در آثار اشکان شاپوری (که در قبل مطرح شد) ناشی از همین دیدگاه اگزیستانسیالیستی اوست و طرز نگاه او به روابط،هستی و اخلاق در آثارش بیانگر فلسفه الحادی اوست.
در اکثر فیلمهای اشکان شاپوری چند مقوله همیشه مورد بحث قرار میگیرند. این مقولات عبارتند از: عشق،روابط ،غربت،مهاجرت،خدا، مرگ و نیستی.
همانطور که در توضیح اگزیستانسیالیسم گفته شد. در بررسی افرادی که در این چارچوب فلسفی قرار دارند باید احوالات و زندگی شخصی آنها بررسی شود.
نگاه اشکان شاپوری به زندگی در این فیلم بسیار بدبینانه است،اما با این حال نباید از کارگردانی ماهرانه و فیلم نامه ی بسیار خوبش بگذریم اشکان شاپوری توانسته با به کارگیری روانشناسی انسانی داستان خورده جنایت های یک زن و شوهر و حتی جنایات فرزند ۸ ساله،که زیر نظر آن ها تعلیم و تربیت دیده را گسترش دهد، اما در نهایت از مضامین پراحساس فیلم نامه اش به خوبی و درستی استفاده نکرده.
سال های انتظار
طراح و کارگردان: اشکان شاپوری
سال ساخت:۱۳۹۳
وقتی فیلم شروع شد باور نمی کردم که فیلم را اشکان شاپوری ساخته باشد, یک کمدی فانتزی اسلپ استیک که داستان یک سفر جاده ای را روایت می کند…
به نظرم سال های انتظار یک تنفس برای اشکان شاپوری است یک تجدید روحیه و در کردن خستگی هایش در فیلم سازی،اشکان شاپوری با سال های انتظار قواعد کارنامه و نگاهش به جهان را به هم می زند و یک فیلم کمدی فانتزی جاده ای می سازد
رها از امضاها و تئوری های مولفش،رها از هر آنچه که نشان داده،سال های انتظار که اقتباسی آزاد از فیلم و داستان برادران فارلی است،مانند بسياری از فيلمهای جاده ای با يک ساختار اپيزوديک ساخته شده است. تعداد زیادی از اين قسمتها جذاب هستند؛ بيشترشان تنها برای طولانی کردن زمان فيلم اضافه شدهاند. صحنه های خنده دار خوبی در فيلم وجود دارند،بازگشت بازيگرهای قديمی مثل رضا ناجی «که سال های انتظار در کنار قسمت اول نهنگ عنبر بهترین فیلم کمدی هایی هستند که تا به حال بازی کرده»، یوسف قربانی در یک سکانس خنده دار و ماندگار که می توانید بارها و بارها تماشایش کنید و بخندید ….انتظارات را برآورده میسازد،بازی سمانه پاکدل در این فیلم به شدت خوب و دل نشین است،تازه واردهای دیگر مثل:حسن ناطقی،سودابه صفری،ساناز عابد نسب، که نقش های متفاوتی را در سال های انتظار بازی کردند خوب هستند.
فیلم یکدست و یک کمدی پولساز است، انگار همه می خواهند پول در بیاورند، این فیلم از لحاظ ساخت و کارگردانی یک اثر home video تمام عیار است.
در این فیلم کمدی از شوخی های جنسی که اینروزها در سینمای ایران باب شده اصلا خبری نیست،با جرات می گویم سال های انتظار نه یک بلکه چند صد برابر از کمدی های دم دستی اینروزهای سینمای ایران که بعضی از آن ها هم ژست روشنفکری می گیرند و ناکام می مانند بالاتر،دغدغه مندتر و حتی قابل قیاس نیست.
اشکان شاپوری در «سال های انتظار» نیز از رنگ و خلق سکانس های زیبا غافل نبود و در این فیلم کمدی فانتزی لانگ شات های زیبایی را جا داده، اما با این حال بزرگترين سئوالی که برای تمام بيننده های «سال های انتظار» مطرح میشود،اين است که آيا اصلاً اين فيلم مخاطب سنی خاصی دارد يا خير. گرچه فيلم تمام تلاشش را کرده تا هنگام ارجاعات و شوخی ها را رعايت کند و فيلم سرگرم کننده ای در چهارچوب همه ی رد سنی ها بماند،اين فيلم تمام شاخصهای يک فيلم اسلپ استیک نوستالژيک را دارد. فيلم نه خيلی خوب است و نه متوسط.
احتمال دارد که طرفداران پر و پا قرص کمدی های اسلپ استیک و فانتزی،دوست داشته باشند کمدی های از جنس «سال های انتظار» را بر روی پرده ی سینما ببیند و دسته جمعی بخندند،اما باز توصیه می کنم که لذت دیدن «سال های انتظار» به صورت دی وی دی یا از طریق پلتفرم ها در کنار خانواده و حتی بچه ها بیشتر از تماشایش در سینما می چسبد،چون مدیوم و فرم ساختش فرمول سینما نیست،اشکان شاپوری به شدت تفاوت های این دو مدیوم:فیلم خانگی و سینما را خوب می شناسد و «سال های انتظار» را با فرمول یک فیلم خانگی سرگرم کننده ساخته همان طور که گفتم سال های انتطار یک فیلم ویدیویی تمام عیار است ،که می توانید بارها تماشایش کنید و بخندید، فیلم حتی سنین پایین تر را برای خنداندن هدف می گیرد و این مسئله نکته ی مثبتی برای سال های انتظار است.
شاید دوستداران کمدی های اسلپ استیک لحن و رويکرد«سال های انتظار»، که اندک نقاط قوت نقاط ضعف سلفش را تکرار میکند، خوششان بيايد. رضا ناجی به خصوص برای برگشتن به فرم بازی استاندارد کمدی تلاش زيادی میکند، «سال های انتظار» شوخیهاي خندهدار دارد و مهارتها و تکنيکهای خوبی در آن به کار رفتهاند. ولی اينها باعث نمیشوند که بگوييم «سال های انتظار» فيلم کمدی خیلی خیلی خوبی است، اما حداقل مثل کمدی های این روزهای سینمای ایران بد نیست.
از ساخت سال های انتظار بیش از ده سال می گذرد و اگر بخواهیم فیلم را با سال ساختش نقد کنیم،باید اعتراف کنیم که این فیلم در زمان خودش یک پیروزی برای سازندگانش بوده.
گفته شده که اشکان شاپوری برای ساخت قسمت دوم این فیلم جواب رد به تهیه کننده و سرمایه گزارانش داده و علاقه ای به ساخت دنباله ی سال های انتظار ندارد.
مردی روی ماه
نویسنده و کارگردان: اشکان شاپوری
سال ساخت:۱۳۹۴
طولانی ترین فیلم اشکان شاپوری که حتی با یک تدوین مجدد می تواند یک مینی سریال دیدنی از آب در بیاید.
یک درام کمدی شگفت انگیز و غمناک با چاشنی های کمدی
تمام امضاهای اشکان شاپوری درونش است موسیقی ستار اورکی درخشان است و نمی شود از پلان های خوش رنگ و زیبای فیلم گذشت،قصه درباره ی پسری بنام آدم «که کم توان ذهنی است» و دختری بنام حواست که در مسافرخانه ای عجیب و ترسناک که به پدرانشان به ارث رسیده در کنار هم بزرگ می شوند،آدم از کودکی عاشق و دل بسته ی حوا می شود،پدر ناقص الخلقه ی آدم با خفاش ها عشق بازی می کند و پدر حوا در رویایش عاشق حوری های آبی است،طی اتفاقی حوا از مسافر خانه می رود و آدم در انتظار برگشتنش سال ها منتظر می نشیند و از هر مسافری که به مسافرخانه شان می آید چیزهایی یاد می گیرد،پس از گذشت سال ها حوا که حالا روسپی شده به مسافرخانه بر می گردد ولی باز تاب ماندن را ندارد و می رود ،مردی روی ماه یکی از بهترین فیلم های اشکان شاپوری به حساب می آید،مردی روی ماه یک ستایش بزرگ به سینما،موسیقی و دریاست،مردی روی ماه در ذات خودش چیزی دارد که میتواند هر مخاطب سینما را در هر سطح بسیار بالا با خود همراه کند.
مجموعه عناصر خلاقانهای که به خوبی در مسیر فکری فیلمنامه و کارگردانی به آنها توجه شده است و در بسیاری از آثار سینمایی با همه تلاشها میسر نمیشود.
در واقع هر آنچه یک فیلم موفق نیاز دارد در مردی روی ماه وجود دارد؛ یک داستان چند لایه در گذر زمان، کارگردانی هوشمندانه، فیلمبرداری تحسین برانگیز، موسیقی درخشان، بازیگرانی با بازی روان و باورپذیر که فارغ از هر سن و سال به خوبی از عهده نقش برآمدهاند«البته به جز بازیگری که نقش بزرگسالی آدم را بازی کرده که به نظرم بدترین انتخاب و اتفاق این فیلم است» و در نهایت ارجاعات سینمایی به تاریخ سینمای جهان که میتواند مخاطبان شیفته سینما را با خود درگیرتر از همیشه کند.
انتخاب بازیگران و بازیها در منتهیالیه باورپذیری و راحتی است همه در این فیلم زندگی میکنند و هر نقش چه کوتاه و چه بلند همدلی مخاطب را برمیانگیزد.
مردی روی ماه دو بخش اصلی دارد، بخش نخست فلاش بک از کودکی آدم و حوا تا جداییشان بخش دوم رفتن و بازگشت حوا پس از سال ها به مسافرخانه و زادگاهش.
مسیر زندگی آدم در دو مقطع و با دو بازیگر روایت میشود، کودکی، جوانی و در سکانس های پایانی فیلم میانسالی
اما باید گفت که دهه ی ۶۰ مردی روی ماه به مراتب از دهه ی ۹۰ قوی تر و منسجم تر از آب در آمده،کاش مدت زمان دهه ی ۶۰ فیلم بسیار بیشتر از دهه ی ۹۰ بود،بخش دهه ی ۶۰ این فیلم انقدر زیبا و دلنشین از آب در آمده که وقتی به دهه ی ۹۰ می رسیم انگار احساس غریبگی با همه ی عناصر این فیلم می کنیم.
فیلم پر شده از امضاها،تفسیرها و مانیفست در حال رشد .اما کارگردان چون اشکان شاپوری است باید بیش از هرچیز دنبال تشابهات بگردیم. چیزی مانند همان داستان قایق و ماهی و موش و تلهموش و البته در کنارش عشقهایی که کهنه نمیشوند. شاید علت اصلی حضور این همه بازیگر نامآشنا و بازیگران گمنام در «مردی روی ماه» به عنوان اعضای فامیلی دو خانواده طی سه یا چهار نسل نمایش داده میشوند همین بیان عشق کهنه نشده باشد.
مردی روی ماه ماجرای یک عشق کهنه و بی وصال را به همراه واکاوی مفهوم عشق مثل آثار دیگر کارگردانش به خوبی به تصویر می کشد و ارزش چندین بار دیدن را دارد اشکان شاپوری توانسته سکانس های به یاد ماندنی و زیبایی را به تصویر بکشد و به نظرم مثل قصه ی هر شب مادربزرگم یکی از شخصی ترین فیلم هایش به حساب می آید.مردی روی ماه که بیس و پایه اش بر روی کمدی بنا شده بسیار خوب عمل می کند و در بهترین حالت، میتوان فیلم را کمدی سیاه نامید،یا آنگونه که ذکر کردهاند، تراژیکمدی. تراژدیای در عمق که با لایهای از کمدی که روایت میشود.
داستان عشق (موزیکال)
نویسنده و کارگردان:اشکان شاپوری
سال ساخت:۱۴۰۱
این فیلم یک داستان عاشقانه ی موزیکال بدون دیالوگ است و با موسیقی مرحوم آندرانیک به یک اثر عاشقانه ی زیبا در آمده.
فیلم از نظر فنی بسیار چشمگیر است، اما بسیار کمتر از فیلم های دیگر کارگردانش تاثیر میگذارد. بله مطمئناً فیلم پول زیادی روانه ی سازنده اش کرده که قبول کرده این فیلم را به این شیوه بسازد،اما باید گفت داستان عشق در شکل فعلی شبیه یک فرصت از دست رفته ی بزرگ است.
فیلم پر شده از سکانس های پر زرقو برق، لباس های زیبا،رنگو لعاب و مدل هایی که بر روی کتواک راه می روند.
فیلم انگار جنبه ی تبلیغاتی مدلینگ را می گیرد و اثرگذاری اش را به عنوان یک فیلم موزیکال از دست می دهد.
این فیلم بیشتر یک فیلم تبلیغاتی است و اشکان شاپوری در اینجا فقط می خواسته ساده ترین داستان عاشقانه را روایت کند نه چیز بیش تر.
تصویرهای ممتد از عمارت، اتومبیل آنتیک چند هزار دلاری،زندگی لوکس و… تنها داشته های این فیلم هستند.
داستان عشق درباره ی پیرمرد هشتاد ساله ایست که عمارت بزرگی دارد و در کنار سگ وفادارش «که هر روز روزنامه اش را به دندان می گیرد و برایش می آورد» و خدمه اش زندگی می کند،او دل باخته ی زنی جوان شده که در عرصه ی مدلینگ فعالیت می کند، در یکی از روزها از قسمت تبلیغات روزنامه متوجه می شود که زن جوان به در برنامه ی مدلینگ و کتواک نزدیک عمارت به عنوان مدل حضور دارد،پیرمرد تصمیم می گیرد که به دیدارش برود اما این دیدار آسیب بزرگی به او می زند.
اشکان شاپوری نزدیک به چهل سالگی شده در این فیلم به اقتضای سن و سالش اینبار به سراغ عشق نامقدس و عجیبی رفته است،که بین پیرمرد و زنی جوان برقرار است. با حذف تمام راز و رمزهای فیلم و آموزههای پنهان و آشکار عشقآلود آن، وقتی فیلم مردی روی ماه ۱۳۹۴ را در امتداد زندگی اشکان شاپوری از نظر بگذرانیم شاید بتوانیم به آرزوهای پنهان و مهآلود همان پسرک عاشقپیشه ی مردی روی ماه برسیم، که اینبار با مشکل اضافهسن روبرو است و درست بر عکس فیلم مردی روی ماه، اینبار عاشق فردی بسیار بسیار کوچکتر و کمسن و سالتر از خودش شده است.
فیلم از بازی های بسیار خوب و روند ریتمیک خوبی برخوردار است، اما چیزی جز دیدن یک فیلم موزیکال کوتاه به مخاطبش عرضه نمی کند و اصرار و تاکید هم برای فیلم مهم و خاص بودن را ندارد.
داستان عشق یا love Story مثل فیلم های شیوا و سال های انتظار یک فیلم سرگرم کننده ی چند دقیقه ای با فرمول امریکاییست که اشکان شاپوری استاد نوشتن و ساختنش است و چیز بیشتری برای ارائه ندارد.
قصه ی پری «آخرین تانگو با پری»
تهیه کننده،نویسنده و کارگردان: اشکان شاپوری
به نظرم این فیلم باعث می شود که تمام قواعد بازی به هم بخورد، این فیلم پر بود از معانی رازآلود. چرخشی بود در روابط شخصی دو انسان، که سر انجام خشونت را چاشنی فراز و نشیب های دگردیسی انسانی خود کرد و پایان یافت.
فیلم با تمرکز بر روابط ماهور و نینا (دوست دختر ماهور) و پدر ماهور چگونگی تحت تاثیر قرار گرفتن زندگی آن سه را بررسی می کند. به نظر می رسد هر سه تای آنها تحت تاثیر یکدیگر امید را از دست داده تا متلاشی می شوند و در نتیجه تاثیری شگرف بر زندگی اطرافیانشان می گذارند. از صحنه سازی های شبه روانی تا سخنان گنگ و نا مفهوم سند پر مدعا بودن قصه ی پری یا همان آخرین تانگو با پری است.
این پر مدعایی با فیلم نامه ی عجیبو غریب اشکان شاپوری را احترام سزاوارتر از هر فیلم دیگری است.
پس از پایان اولین مشاهده این فیلم، زمانی که نزول عمیقتری بر ذهنم داشتم، دریافتم که هنر معنوی،محور اصلی داستان اشکان شاپوری است داستانی که به واقع تکان دهنده است.
قصه ی پری تجربه ای است منحصر بفرد که فیلمسازش با چشم اندازی زیبا آن را خلق کرده. با خاموش ساختن تمام پیش داوریهای مخاطبان معانی تند و زننده جان می گیرند تا جایی که اثر در مقایسه با شاهکارهای کلایو بارکر پیشروی می کند. قصه ی پری که یکی برترین فیلم های عاشقانه ی دهه ی اخیر به گفته ی منتقدان و داوران امریکایی داستان یک رسوایی است که مخاطب را قربانی اش قرار می دهد، هیچ راه فراری از زیر شلاق تلخ اشکان شاپوری وجود ندارد و شاید این نتیجه زیاده خواهی بشریت است که قربانی امیال خود می شود.
این فیلم تریلری است تاریک و نگران کننده، در عین حال به همان اندازه پر شور که حاکمیت بالینی را نقدی است بر شبه دجال ها. در امریکا که بیشتر فستیوال هایش به این اثر روی خوش نشان دادند و صاحب چندین جایره اش کردند،برخی این اثر را فیلمی وحشتناک خطاب کردند، برخی دیگر آن را مطالعه ی شخصیت های آشفته دانستند و عده ای قصه ی پری را به عنوان استعاره ای سیاسی قلمداد کردند و بعضی ها یک تریلر عاشقانه ی باشکوه،تنها یک مسئله تمام مخاطبانش را با هم یک دل کرده که آن لذت بخش بودن ابژکتیو اثر است،فقط می توانم بگویم این فیلم یک شاهکار بی بدیل است که نمونه اش را هیچگاه تماشا نکردیم.















هم شاهر قدرتمندیه هم فیلم ساز حیف که خودشو همیشه دور کرده از رسانه ها
بی نظیره این ادم روی دست نداره